محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

355

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

حمل آثار فساد خون در وى بروز مىكرد و بعد وضع فرزند نيز مأوف و ذى بثور و احمر اللون مىبود و در كمتر از يك سال فوت مىشد ، چهار فرزند همين‌سان هلاك شدند ، از آن بعد به حسب تقدير ربانى چون قضيهء مذكور نزد فقير رسيد و اتفاقا آن عورت حامله بود در ماه پنجم فصد وى كردم و خون معتدل المقدار برگرفتم و به اصلاح غذا و تصفيهء دم فرمودم بإذن اللّه تعالى فرزند اين بار صحيح و سالم شد و بقا يافت و بعده دو فرزند ديگر متولد شد و در حالت حمل به ماه پنجم فصد مىكرد آنها نيز حيات يافتند و در ديگر نيز همچنان به ظهور رسيده چون متضمّن قاعده عمده بود تحرير اين حكايت ضرور نمود . اما نهى از حجامت حامله را بنا بر آن است كه وى خون را به طرف جلد مىكشد و تقاضاى طبيعت ارسال خون است به جانب جنين جهت تغذيه و هر امر كه نه بر وفق طبع بود امن در آن نباشد . و ايضا بسا باشد كه وضع محاجم از شدت الم شرط با شدت امتصاص موجب غشى شود و غشى حامله را سخت بد باشد و در اكثر به اسقاط كشد . و كذلك احتمال دارد كه در حجامت ، خون كثير برآورده شود و در ضرر به مثابهء فصد آيد . بالجمله بى مسّ حاجت ، ارتكاب آن نشايد ، خصوص در ايام منهية التنقيه كه مفصل ذكر يافته . و بدانند كه حجامت اگرچه حوامل را مضر است ليكن ضرر آن در بيشتر امزجه عقلًا و تجربةً نسبت به ضرر فصد حبلى كمتر است ، لهذا مستحسن آن است كه اگر تقليل دم حوامل كه اخراج خون آنها ضرورى است ، به حجامت ممكن باشد ، به فصد نشايد پرداخت . و حكم خون زلو چون خون حجامت است ، ليكن كسى را كه مصابرت بر الم شرط نبود و الم امتصاص زلو ايذا ندهد ارسال زلو مستحسن است و گرنه حجامت افضل‌تر ، بهر آن كه خون زلو بسيار باشد كه بعد قطع زلو روان مىشود و افراط كند و اين معنى لا محاله در حق حبلى ممنوع است ، به خلاف حجامت كه خوف در آن كمتر است . اما محجمه نارى اگر در غير مواضع مخوفه وضع يابد و بى ايذا باشد باك ندارد . و در هيچ حال و مواضع مخوفه كه وضع محاجم حوامل را در آنجا روا نيست اصلا ، كمرگاه است و تحت الثديين و زير ناف و بالاى معده و باطن فخذين قريب به اربيَّه و تارك سر . اما نهى از مسهل حامله را ، بنا بر آن است كه رحم را به امعا مشاركت و مجاورت است و از كثرت اختلاف و شدت تزحير كه لازمهء مسهلات قويّه است ضعف در رحم نيز مىافتد و در آن خوف است كه امساك جنين نتوان كرد . و ايضا هيچ دواى قوى الاسهال بىسميَّت نيست و هرچه ذى سميَّت است حامله را مباشرت وى منع كلى است و ليكن بايد دانست كه اگر طبع حامله قبض باشد استعمال مليِّن منهىٌ عنه نيست ، بلكه مأمورٌ به و كثير النفع است . حكايت زنى بود كه بعد تولد دو فرزند چنانش اتفاقش افتاد كه چون به ماه ششم حمل او مىرسيد قبض در طبع او راه مىيافت و چون به ماه هفتم مىرسيد اسقاط مىشد ، همين‌سان سه حمل او به همين وتيره افتاد و در حمل چهارم كه كار او به اين درويش كشيد و به حقيقت او وارسيدم ، به مجرد شروع ماه ششم وى را منضج سبك داده ، مغز فلوس ، خيار شنبر روغن بادام انداخته تليين نمودم ، يك روز ، سه چهار بار اجابت شد ، باز بعد يك هفته دو بار ديگر همين تليين دادم قبض